شادوماد

مرد آرایشگر همزمان که پیش بند مشتری اش را می بست پرسید :"چه مدلی بزنم؟" و پسر جوان گفت :" دومادی! " .. آرایشگر هم خوشحال از اینکه یک مشتری نون و آب دار پستش خورده چند ساعت با وسواس تمام مشغول به کارش شد..اگر کارش خوب بود علاوه بر دستمزد انعام خوبی هم میتوانست بگیرد.
آرایشگر : " بفرما شادوماد .. راضی هستی؟
جوان با نوعی حسرت و دلخوری نگاهی به آینه انداخت و گفت : " خوبه .. دستت درد نکنه .. ولی.. "
آه بلندی کشید و گفت : " حالا همشو از ته بزن .. فردا اعزام می شم .. فقط خواستم ببینم از سربازی که برگشتم و دوماد شدم چه شکلی می شم! "




















شاید پشت هر پلک زدن ما داستانی باشد که لحظه ای آنی می آیند و می گذرند بی آنکه ردی بر جای گذاشته باشند. داستانک های این وبلاگ همان پلک زدنهایم است که امیدوارم چشمانم برای لحظه ای هم که شده سهم شما شود. محسن